هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
217
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
ديدم اگر با مرداب [ به ] پايين برويم ، بايد برويم به منزل ديروز . گفتم به آب مرداب بزنند . اوّل ، همان « قروقچى » به آب زد . راه ، خيلى طولانى بود . من هم ، لابدّ رفتم . آب ، بوى لجن مىداد ، و آب الى گردن اسب مىرسيد . با زحمت زياد گذشتم . بعد ، همهء سوارها و عقبماندهها ، يكى يكى از اين معبر گذشتند . از اين آب و لجن كه گذشتيم ، ميان بوته [ هاى ] تمشك افتاديم . طورى خار داشت كه امكان نداشت شخص قدم بردارد . تا رسيديم به كنار « درياى بزرگ » . قدرى كه راه رفتم ، « امين حضور » را خواسته ، عينك خودم را خواستم به او بدهم كه به آبدار بدهد . همينكه نزديك رسيد كه از دست من بگيرد ، اسب رو رفته ، به زمين خورد . بسيار خنده شد . كالسكهء ما را جلو برده بودند . رانديم . اين سواحل از « فرحآباد » به آنطرف و اين طرف هيچ سنگ ندارد . همه ، شن نرم است . فرسنگى هم رانده ، رسيديم به منزل . چادرها را در كنار دريا زدهاند . امروز « ابراهيم خان نايب » از عقب اسب مىدوانده ، كه به ما برسد . پاى اسب به يكى از گودالهايى كه در كنار دريا كندهاند ، كه آب شيرين دربياورند ، فرورفته ، زمين بدى خورده بود . توضيح آنكه در سواحل دريا ، نيم ذرع از كنارهء دريا به خشكى ، گودالى زياده از سه چهار يك الى يك ذرع كه حفر مىكنند ، آب شيرين صاف گوارائى بيرون مىآيد ، و خيلى تعجّب است كه باوجوداين نزديكى به دريا ، اينطور آب شيرين گوارا بيرون بيايد . « امين السلطان » كه جلو آمده بود ، به جهت نظم « سيورسات خانه » به حضور آمد . مىگفت : 14 مرال در جنگل ديده است . « مهدى قلى خان » و « سارى اصلان » هم بعد از آنكه من به كالسكه نشستم ، دوباره به جهت شكار قرقاول به جنگل رفته ، به قدر 10 قرقاول زده بودند . « اعتضاد الملك » ، حاكم سمنان ، به توسط « علاء الدوله » به حضور آمد . جمعه ، پنجم [ شوال 1292 ه . ق . ]